فیلترها
نتایج جستجو برای «نابودی»: ۵۵ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ.
يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ.
يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى.
اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است.
اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،
۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138).
با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2).
همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283).
بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240).
به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162).
بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
عنه عليهالسلام: مِن عَدَمِ العَقلِ مُصاحَبَةُ ذَوِي الجَهلِ. ۱
امام على عليهالسلام: از نشانه نابودى خرد، همنشينى با نادانهاست.
۱.غرر الحكم: ح 9299، عيون الحكم والمواعظ: ص 472 ح 8642.
الإمام الكاظم عليهالسلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، مَن سَلَّطَ ثَلاثًا عَلى ثَلاثٍ فَكَأَنَّما أعانَ عَلى هَدمِ عَقلِهِ: مَن أظلَمَ نورَ تَفَكُّرِهِ بِطولِ أمَلِهِ، ومَحا طرائِفَ حِكمَتِهِ بِفُضولِ كَلامِهِ، وأطفَأَ نورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ، فَكَأَنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ، ومَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ عَلَيهِ دينَهُ ودُنياهُ. ۱
امام كاظم عليهالسلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! آن كه سه چيز را بر سه چيز مسلّط كند، بر نابودى خردش كمك كرده است: روشنى انديشه را با آرزوى دراز، تاريك كند؛ حكمتهاى نغز را با سخن گفتن بسيار، از بين ببرد؛ و روشنايى پندآموزى را با شهوات نفسانى، خاموش گرداند. [چنين كسى،] گويا هوسش را بر نابودى خرد خويش، يارى داده است، و آن كه خردش نابود شود، دين و دنيايش تباه مىگردد.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12، تحف العقول: ص 386، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 34 كلّها عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 137 ح 30.
عنه عليه السلام:الآخِرَةُ دارُ قَرارٍ، وَالدُّنيا دارُ فَناءٍ وزَوالٍ، ولكِنَّ أهلَ الدُّنيا أهلُ غَفلَةٍ، وكَأَنَّ المُؤمِنينَ هُمُ الفُقَهاءُ؛ أهلُ فِكرَةٍ وعِبرَةٍ، لَم يُصِمَّهُم عَن ذِكرِ اللّهِ جَلَّ اسمُهُ ما سَمِعوا بِآذانِهِم، ولَم يُعمِهِم عَن ذِكرِ اللّهِ ما رَأَوا مِنَ الزِّينَةِ بِأَعيُنِهِم، فَفازوا بِثَوابِ الآخِرَةِ، كَما فازوا بِذلِكَ العِلمِ. ۱
امام باقر عليه السلام:آخرت، سراى ماندن است و دنيا، سراى نابودى و رفتن. امّا اهل دنيا غافل اند و گويا تنها مؤمنان اند كه مى فهمند و اهل انديشيدن و پند آموختن اند. آنچه با گوش هايشان شنيده اند، آنان را از يادِ خداوندِ عز و جل، كَر نساخته است، و هر زرق و برقى كه چشمانشان ديده، از ياد خدا كورشان نگردانيده است. از اين رو، به پاداش آخرت رسيده اند، چنان كه به اين دانش رسيده اند.
۱.الكافي: ج 2 ص 133 ح 16 عن جابر، بحار الأنوار: ج 73 ص 36 ح 17؛ البداية والنهاية: ج 9 ص 310 عن جابر نحوه.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس
۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
الإمام العسكريّ عليه السلامـ في تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ـ: اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ، وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ، يَقولُ: بِسمِ اللّهِ؛ أي أستَعينُ عَلى اُموري كُلِّها بِاللّهِ الَّذي لا تَحِقُّ العِبادَةُ إلّا لَهُ، المُغيثِ إذَا استُغيثَ، وَالمُجيبِ إذا دُعِيَ.
وهُوَ ما قالَ رَجُلٌ لِلصّادقِ عليه السلام: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، دُلَّني عَلَى اللّهِ ما هُوَ؟ فَقَد أكثَرَ عَلَيَّ المُجادِلونَ وحَيَّروني!
فَقالَ لَهُ: يا عَبدَ اللّهِ، هَل رَكِبتَ سَفينَةً قَطُّ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَهَل كُسِرَ بِكَ حَيثُ لا سَفينَةَ تُنجيكَ ولا سِباحَةَ
امام عسكرى عليه السلامـ در تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ـ: اللّه، آن موجودى است كه هر آفريده اى به هنگام نيازها و سختى ها، آن گاه كه اميدش از هر آنچه جز اوست، قطع و رشته ها از ما سواى او به كلّى بُريده مى شود، به او پناه مى برد، مى گويد: «بسم اللّه»؛ يعنى در همه كارهايم از آن خدايى كمك مى جويم كه پرستش، جز حقّ او نيست؛ همو كه هر گاه فريادخواهى شود، به فرياد مى رسد، و هر گاه او را بخوانند، پاسخ مى دهد.
اين، همان چيزى است كه مردى به امام صادق عليه السلام گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا به خدا راه نمايى كن كه چيست؟ زيرا مجادله كنندگان، بر من هجوم آورده اند و سرگشته ام ساخته اند!
به او فرمود: «اى بنده خدا! آيا هرگز سوار كشتى شده اى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «آيا شده كه كشتى ات درهم شكند و نه
۱.الوَصْمُ: العَيب والعار. يقال: ما في فلان وَصمة (الصحاح: ج 5 ص 2052 «وصم»).
۲.الأنعام: 40 و 41.
۳.التوحيد: ص 230 ح 5، معاني الأخبار: ص 4 ح 2 وفيه إلى «حيث لا مغيث»، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 21 ح 5 و 6 و 7 وص 27 ح 9 كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار، بحار الأنوار: ج 92 ص 232 ح 14 وص 240 ح 48.
التوحيد عن وهب بن وهب القرشي عن الصادق جعفر بن محمّد عن أبيه الباقر عن أبيه عليهم السلام: إنَّ أهلَ البَصرَةِ كَتَبوا إلَى الحُسَينِ بنِ عَليٍّ عليه السلام يَسأَلونَهُ عَنِ الصَّمَدِ، فَكَتَبَ إلَيهِم:
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، أمّا بَعدُ فَلا تَخوضوا فِي القُرآنِ، ولا تُجادِلوا فيهِ، ولا تَتَكَلَّموا فيهِ بِغَيرِ عِلمٍ، فَقَد سَمِعتُ جَدّي رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: «مَن قالَ فِي القُرآنِ بِغَيرِ عِلمٍ فَليَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ».
وإنَّ اللّهَ سُبحانَهُ قَد فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقالَ: «اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ» ، ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقالَ: «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ» .
لَم يَلِد: لَم يَخرُج مِنهُ شَيءٌ
التوحيدـ به نقل از وَهْب بن وَهْب قُرَشى، از امام صادق، از امام باقر، از امام زين العابدين عليهم السلام ـ: بصريان به امام حسين عليه السلام نامه نوشتند و از معناى «صمد» پرسيدند. امام عليه السلام نگاشت:
«به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، در قرآن، فرو نرويد و در آن با هم مستيزيد و ناآگاهانه، درباره اش سخن مرانيد كه شنيدم جدّم پيامبر خدا فرمود: آن كه ناآگاهانه درباره قرآن چيزى بگويد، بايد جايگاهش را از آتش [دوزخ]برگيرد.
و خداوند سبحان، خود، صمد را تفسير كرده و فرموده است: «خدا يكتاست، خدا صمد است» و سپس آورده است: «نه زاده و نه زاده شده است و نه كسى همانند اوست» . نزاده است، يعنى هيچ چيز جِرم دارى، مانند بچّه و ديگر اجرامى كه از آفريدگان خارج مى شود، از او خارج نشده است و نه چيز بى
تاريخ دمشق عن بشر بن طانحة عن رجل من همدان:خَطَبَنَا الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام غَداةَ اليَومِ الَّذِي استُشهِدَ فيهِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ:
عِبادَ اللّهِ، اتَّقُوا اللّهَ وكونوا مِنَ الدُّنيا عَلى حَذَرٍ، فَإِنَّ الدُّنيا لَو بَقِيَت لأَِحَدٍ وبَقِيَ عَلَيها أحَدٌ، كانَتِ الأَنبِياءُ أحَقَّ بِالبَقاءِ، وأولى بِالرِّضا، وأرضى بِالقَضاءِ، غَيرَ أنَّ اللّهَ تَعالى خَلَقَ الدُّنيا لِلبَلاءِ، وخَلَقَ أهلَها لِلفَناءِ؛ فَجَديدُها بالٍ، ونَعيمُها مُضمَحِلٌّ، وسُرورُها مُكفَهِرٌّ، وَالمَنزِلُ بُلغَةٌ، وَالدّارُ قُلعَةٌ ۱، «وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى» ۲ وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُم تُفلِحونَ. ۳
تاريخ دمشقـ به نقل از بشر بن طانحه، از مردى از قبيله هَمْدان ـ: امام حسين عليه السلام صبح روز شهادتش براى ما سخنرانى كرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: «بندگان خدا! از خدا پروا كنيد و از دنيا برحذر باشيد كه اگر قرار بود دنيا براى كسى بمانَد و كسى در آن بمانَد، پيامبران به ماندن، سزاوارتر و به خشنودى، اُولى و به قضاى خداوند، راضى تر بودند؛ امّا خداوند متعال، دنيا را براى آزمودن آفريد و اهلش را براى نابودن شدن؛ تازه اش كهنه شدنى و نعمتش در معرض نابودى و شادى اش رو به تيرگى است و منزلى براى رفتن است، نه خانه اى براى ماندن. «و توشه برگيريد كه بهترين توشه، پرهيزگارى است» و از خدا پروا كنيد، شايد كه رستگار شويد».
مقتل الحسين:تَقَدَّمَ الحُسَينُ عليه السلام حَتّى وَقَفَ قُبالَةَ القَومِ، وجَعَلَ يَنظُرُ إلى صُفوفِهِم كَأَنَّهَا السَّيلُ، ونَظَرَ إلَى ابنِ سَعدٍ واقِفا في صَناديدِ ۱ الكوفَةِ، فَقالَ:
الحَمدُ للّهِِ الَّذي خَلَقَ الدُّنيا فَجَعَلَها دارَ فَناءٍ وزَوالٍ، مُتَصَرِّفَةً بِأَهلِها حالاً بَعدَ حالٍ، فَالمَغرورُ مَن غَرَّتهُ، وَالشَّقِيُّ مَن فَتَنَتهُ، فَلا تَغُرَّنَّكُم هذِهِ الدُّنيا؛ فَإِنَّها تَقطَعُ رَجاءَ مَن رَكَنَ إلَيها، وتُخَيِّبُ طَمَعَ مَن طَمِعَ فيها. ۲
مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى:امام حسين عليه السلام جلو آمد تا روبه روى مردم (لشكر دشمن) ايستاد. به صف هاى انبوهِ سيل آساى آنان و نيز به ابن سعد كه ميان بزرگان كوفه ايستاده بود، نگريست و فرمود: «ستايش، خدايى را كه دنيا را آفريد و آن را سراى نابودى و فرسايش قرار داد و براى اهلش دگرگون شونده و حال به حال قرار داد. فريب خورده، كسى است كه دنيا فريبش داد و بدبخت، كسى است كه به فتنه آن، دچار شد، اين دنيا، شما را نفريبد كه اميد هر كسى را كه به آن اعتماد كند، نااميد مى كند و طمعِ هر كسى را كه به آن دل ببندد، ناكام مى نهد».
الملهوف:ورَكِبَ أصحابُ عُمَرَ بنِ سَعدٍ، فَبَعَثَ الحُسَينُ عليه السلام بُرَيرَ بنَ حُصَينٍ (خُضَيرٍ)فَوَعَظَهُم فَلَم يَسمَعوا، وذَكَّرَهُم فَلَم يَنتَفِعوا، فَرَكِبَ الحُسَينُ عليه السلام ناقَتَهُ ـ وقيلَ فَرَسَهُ ـ فَاستَنصَتَهُم فَأَنصَتوا، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ وذَكَرَهُ بِما هُوَ أهلُهُ، وصَلّى عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله وعَلَى المَلائِكَةِ وَالأَنبِياءِ وَالرُّسُلِ وأبلَغَ فِي المَقالِ، ثُمَّ قالَ:
تَبّا لَكُم أيَّتُهَا الجَماعَةُ وتَرَحا ۱، حينَ استَصرَختُمونا والِهينَ فَأَصرَخناكُم موجِفينَ ۲، سَلَلتُم عَلَينا سَيفا لَنا في أيمانِكُم، وحَشَشتُم ۳ عَلَينا نارا اقتَدَحناها عَلى عَدُوِّنا وعَدُوِّكُم، فَأَصبَحتُم أولِياءَ لِأَعدائِكُم عَلى أولِيائِكُم؛ بِغَيرِ عَدلٍ
الملهوف:ياران عمر بن سعد، بر مَركب هايشان سوار شدند. امام حسين عليه السلام بُرَير بن حُصَين (/ خُضَير) را روانه كرد تا آنان را اندرز دهد؛ امّا گوش ندادند. به آنها تذكّر داد؛ امّا سودى نكرد. امام حسين عليه السلام بر شترش (/ اسبش) سوار شد و از آنان خواست كه ساكت شوند. ساكت شدند.
پس از حمد و ثناى الهى و ياد خدا، آن گونه كه شايسته خدا بود، و درود بر محمّد صلى الله عليه و آله و فرشتگان و پيامبران و فرستادگان، با گفتارى رسا، چنين فرمود: «مرگ و اندوهتان باد، اى جماعت! حيران و سرگردان، ما را به فريادرسى خوانديد و ما به تاخت، به فريادتان رسيديم؛ [امّا] شما شمشيرى را كه ما به دستتان داده بوديم، به روىِ خود ما بركشيديد و آتشى را كه بر دشمن مشترك ما و شما افروخته بوديم، بر ضدّ خود ما افروختيد و هم
۱.التَّرَح: ضدّ الفرح، يقال: ترّحَهُ تَتريحا: أي حَزَنَهُ (الصحاح: ج 1 ص 357 «ترح»).
۲.الإيجافُ: سرعة السير، وقد أوجف دابّته: إذا حثّها (النهاية: ج 5 ص 157 «وجف»).
۳.حَشَشْتُ النار: أوقدتُها (الصحاح: ج 3 ص 1001 «حشش»).
۴.شِمْتُ السيف: أغمدته وشمته: سَلَلْتُه وهو من الأضداد (الصحاح: ج 5 ص 1963 «شيم»).
۵.الجأش: رواع القلب عند الفزع، وقد لا يُهمَز. وجاشَ البحرُ والقِدرُ وغيرهما: غَلى (القاموس المحيط: ج 2 ص 264 «جأش» و ص 266 «جاش»).
۶.إحصافُ الأمر: إحكامه. واستَحصَفَ الشيءُ: أي استحكم (الصحاح: ج 4 ص 1344 «حصف»).
۷.الدَّبا: الجراد قبل أن يطير، وقيل: هو نوع يشبه الجراد، واحدته دَبَاة (النهاية: ج 2 ص 100 «دبا»).
۸.هفَتَ الشيء: خَفَّ وتطايَرَ، وتهافَتَ الفَراشُ في النار من ذلك؛ إذا تطايَرَ إليها (المصباح المنير: ص 638 «هفت»).
۹.عَضَدتُه اعضُدُهُ: أعنته (الصحاح: ج 2 ص 509 «عضد»).
۱۰.في المصدر: «وشحَّت»، والتصويب من بعض المصادر الاُخرى. ووَشجت العروقُ والأغصان، إذا اشتبكت، ووشجَ بينها أي: خلط وألَّف (النهاية: ج 5 ص 187 «وَشَجَ»).
۱۱.الاُكلةُ ـ بالضمّ ـ: اللُّقمة (النهاية: ج 1 ص 57 «أكَلَ»).
۱۲.الملهوف: ص 155، الاحتجاج: ج 2 ص 97، تحف العقول: ص 240، مثير الأحزان: ص 54 كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 8؛ تاريخ دمشق: ج 14 ص 218، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 2 ص 6 كلاهما نحوه.
عنه صلى الله عليه و آله:ما أهدَى المَرءُ المُسلِمُ لِأَخيهِ هَدِيَّةً أفضَلَ مِن كَلِمَةِ حِكمَةٍ يَزيدُهُ اللّهُ بِها هُدًى أو يَرُدُّهُ بِها عَن رَدًى. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:فرد مسلمان، هديه اى برتر از سخنى حكيمانه ـ كه خداوند بِدان، هدايتش را افزون كند يا او را از نابودى برهاند ـ به برادرش نمى دهد.
۱.شعب الإيمان: ج 2 ص 280 ح 1764 عن عبد اللّه بن عمرو؛ منية المريد: ص 105، بحار الأنوار: ج 2 ص 25 ح 88.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتتشویق به طلب علم و حکمت +1 مورد دیگر
عنه عليه السلام:وقَدْ عَلِمْتُمْ أنَّهُ لايَنبغي أنْ يَكونَ علَى الفُروجِ والدِّماءِ والمَغانِمِ والأحْكامِ وإمامةِ المُسلِمينَ: البَخيلُ فَتَكُونَ في أموالهِمْ نُهْمَتُهُ، ولا الجاهلُ فَيُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، ولا الجافي فَيَقْطَعَهُمْ بِجَفائهِ، ولا الحائفُ (الجائف)للدُّولِ فَيَتَّخِذَ قوما دُونَ قومٍ، ولا المُرْتَشي في الحُكْمِ فَيَذْهَبَ بالحُقوقِ ويَقِفَ بها دُونَ المَقاطِعِ، ولا المُعَطِّلُ للسُّنّةِ فَيُهْلِكَ الاُمَّةَ. ۱
امام على عليه السلام:دانستيد كه نبايد مسؤوليت نواميس، جانها، غنايم، احكام و پيشوايى مسلمانان را به دست بخيل سپرد تا كه بر اموال آنان حريص گردد و نه به دست نادان كه با نادانى خود ايشان را گمراه كند و نه به دست جفاكار كه بر اثر جفا و بى وفايى اش از آنان ببُرد ۲ و نه به دست بى عدالت در تقسيم مالها تا به مردمى ببخشد و مردمى را محروم سازد ۳ و نه به دست كسى كه در حكم كردن رشوه ستانَد تا حقوق مردم را پايمال كند و در رساندن حق به صاحبانش كوتاهى ورزد و نه به دست كسى كه فروگذار سنّت است تا امّت را به نابودى كشاند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 131.
۲.ابن ابى الحديد در شرح اين عبارت مى نويسد: چون مردم بر اثر ترس از حكمران بيرحم و ستمگر نيازها و مشكلاتشان را پيش او نمى برند. مرحوم فيض چنين ترجمه كرده است:. تا به ظلم و جور آنان را مستأصل و پريشان كند. ـ م.
۳.مرحوم فيض اين عبارت را چنين ترجمه كرده است: و نه ترسنده از تغيير ايام تا با گروهى همراهى كرده ديگرى را خوار سازد ـ م.
الإمامُ العسكريُّ عليه السلامـ وقد سُئلَ عن الحُجّةِ والإمامِ بعدَهُ؟ ـ: ابْنِي محمّدٌ، وهُو الإمامُ والحُجّةُ بَعدي، مَن ماتَ ولَم يَعرفْهُ ماتَ مِيتةً جاهليّةً. أمَا إنّ لَه غَيبةً يَحارُ فيها الجاهلونَ، ويَهْلِكُ فيها المُبطِلونَ، ويَكْذِبُ فيها الوَقّاتونَ، ثُمّ يَخرُجُ فكَأنّي أنظُرُ إلَى الأعْلامِ البِيضِ تَخْفِقُ فوقَ رأسِهِ بِنَجفِ الكوفةِ. ۱
امام عسكرى عليه السلامـ در پاسخ به پرسش از حجّت و امام بعد از ايشان ـفرمود: فرزندم محمّد، اوست امام وحجّت پس از من. هر كه بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است. بدانيد كه او را غيبتى است كه پس از آن، ظهور مى كند؛ غيبتى كه جاهلان در آن سرگشته مى شوند و باطل گرايان به نابودى مى افتند و كسانى به دروغ [براى ظهور او]زمان تعيين مى كنند. گويى پرچمهاى سفيدى را مى بينم كه در نجفِ كوفه بر فراز سر او در اهتزازند.
۱.بحار الأنوار: 51 / 160 / 7.
عنه عليه السلام:البَغيُ يُوجِبُ الدَّمارَ. ۱
امام على عليه السلام:تعدّى، موجب نابودى مى شود.
۱.غرر الحكم: 795
الإمامُ الصّادقُ عن آبائه عليهم السلام: إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله اُتيَ بامْرأةٍ لَها شَرَفٌ في قَومِها قَد سَرَقَتْ، فأمَرَ بقَطْعِها، فاجْتَمعَ إلى رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ناسٌ مِن قُرَيشٍ وقالوا: يا رسولَ اللّهِ، تُقْطَعُ امْرأةٌ شَريفةٌ مثلُ فُلانَةَ في خَطَرٍ يَسيرٍ؟!
قالَ: نَعَم، إنّما هَلكَ مَن كانَ قَبْلَكُم بمِثْلِ هذا، كانوا يُقيمونَ الحُدودَ على ضُعَفائهِم ويَتْرُكونَ أقْوِياءهُم وأشْرافَهُم فهَلَكوا. ۱
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش عليهم السلام ـفرمود: زنى را كه در ميان قوم و قبيله خود شرافت و حرمتى داشت به جرم دزدى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آوردند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داد دست او را قطع كنند. عده اى از قريش نزد پيامبر آمدند و عرض كردند: اى پيامبر خدا! دست زن شريفى مثل او را به خاطر خطاى كوچكى قطع مى كنى؟!
فرمود: آرى، پيشينيان شما به سبب چنين كارى به نابودى افتادند. آنها حدود (كيفرها) را درباره ضعيفانشان اعمال مى كردند و با قدرتمندان واشراف خود، كارى نداشتند؛ از اين رو هلاك گشتند.
۱.دعائم الإسلام: 2/442/1539.
الإمامُ الحسينُ عليه السلام:ألا إنَّ الحَربَ شَرُّهاذَريعٌ، وطَعْمُها فَظيعٌ، فمَن أخَذَ لَها اُهْبَتَها، واسْتَعدَّلَها عُدَّتَها، ولَم يألَمْ كُلومَها قَبلَ حُلولِها، فذاكَ صاحِبُها، ومَن عاجَلَها قَبلَ أوانِ فُرْصَتِها، واسْتِبْصارِ سَعيهِ فيها، فذاكَ قَمِنٌ ألّا يَنْفَعَ قَومَهُ، وأنْ يُهْلِكَ نَفْسَهُ. ۱
امام حسين عليه السلام:بدانيد كه جنگ، شرّش شتابنده است وطعمش زشت و نفرت انگيز؛ پس، هر كس كه خود را براى آن آماده كند و ساز و برگش را فراهم آورد و پيش از فرا رسيدن هنگامه جنگ، پيكر خود را از زخمهاى آن دردمند نكند جنگ را برده است؛ اما آن كه پيش از رسيدن فرصت و زمان جنگ وآگاه شدن از توانايى جنگى خود به آن مبادرت ورزد مستحق آن است كه سپاهيان خود را سودى نرساند و خويشتن را نيز به نابودى اندازد.
۱.شرح نهج البلاغة: 3/186.
الإمامُ الكاظمُ عليه السلام:قُلِ الحقَّ وإنْ كانَ فيهِ هَلاكُكَ، فإنَّ فيهِ نَجاتَكَ. ودَعِ الباطِلَ وإنْ كانَ فيهِ نَجاتُكَ فإنّ فيهِ هَلاكَكَ. ۱
امام كاظم عليه السلام:حقّ را بگو اگر چه نابودى تو در آن باشد؛ زيرا كه نجات تو در آن است. و باطل را فروگذار هر چند نجات تو در آن باشد؛ زيرا كه [در واقع]نابودى تو در آن است.
۱.تحف العقول: 408.
عنه عليه السلام:اسْتَخِرْ ولا تَتَخَيّرْ، فكَم مَن تَخَيّرَ أمْراكانَ هَلاكُهُ فيهِ. ۱
امام على عليه السلام:از خدا طلب خير كن و بدون آن، كارى را انتخاب نكن؛ زيرا بسا كسى كه [بدون طلب خير از خدا]كارى را انتخاب كرده و آن موجب نابودى او شده است.
۱.غرر الحكم: 2346.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لا يُقَنِّطَنَّكَ إبطاءُ إجابتِهِ، فإنَ العطيَّةَ على قَدْرِ النِّيَّةِ، وربّما اُخِّرَتْ عنكَ الإجابةُ لِيَكونَ ذلكَ أعظَمَ لِأجرِ السائلِ وأجزَلَ لِعَطاءِ الآمِلِ، وربّما سألتَ الشيءَ فلم تُؤْتاهُ واُوتيتَ خيرا مِنهُ عاجِلاً أو آجِلاً، أو صُرِفَ عنكَ لِما هُوَ خيرٌ لكَ، فَلَرُبَّ أمرٍ قد طَلِبْتَهُ وفيهِ هلاكُ دينِكَ لو اُوتيتَهُ. ۱
امام على عليه السلام:هرگز تأخير در اجابت دعا تو را نوميد نگرداند؛ زيرا بخشش [خداوند] بسته به نيّت [او] است؛ چه بسا كه در برآوردن خواهشت تأخير شود تا بدين وسيله خواهنده را پاداش بزرگتر و اميدوار [به بخشش الهى] را بخشش بيشتر دهد؛ و بسا باشد كه چيزى بخواهى و به تو داده نشود اما دير يا زود بهتر از آن به تو داده شود، يا براى خير و مصلحت تو از تو دريغ شده است. و بسا خواسته اى كه اگر برآورده شود موجب نابودى و تباهى دين تو گردد.
۱.كشف المحجّة: 228.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:اِعرِفْ طُرُقَ نجاتِكَ وهلاكِكَ كي لا تدعُوَ اللّهَ بشيءٍ منهُ هلاكُكَ وأنتَ تَظُنُّ فيهِ نجاتَكَ، قالَ اللّهُ عزّوجلّ: «ويَدْعُ الإِنسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالخَيرِ وَ كَانَ الإنسانُ عَجولاً» . ۱
امام صادق عليه السلام:راههاى نجات و نابودى خودت را بشناس، تا مبادا از خدا چيزى را به گمان اين كه نجات تو در آن است بخواهى، حال آن كه سبب نابودى تو مى شود. خداوند عزّوجلّ فرموده است: «انسان به دعا شرّى را مى طلبد چنان كه گويى به دعا خيرى را مى جويد. و آدمى شتابزده است» .
۱.بحار الأنوار: 93/322/36.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۵۵