نتایج جستجو برای «نیایش»: ۴۷ حدیث
عنه عليه السلامـ أيضًا ـ: يا هِشامُ، لِكُلِّ شَيءٍ دَليلٌ، ودَليلُ العاقِلِ التَّفَكُّرُ، ودَليلُ التَّفَكُّرِ الصَّمتُ. ولِكُلِّ شَيءٍ مَطِيَّةٌ، ومَطِيَّةُ العاقِلِ التَّواضُعُ، وكَفى بِكَ جَهلاً أن تَركَبَ ما نُهيتَ عَنهُ. يا هِشامُ، لَو كانَ في يَدِكَ جَوزَةٌ وقالَ النّاسُ: في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ، ما كانَ يَنفَعُكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها جَوزَةٌ، ولَو كانَ في يَدِكَ لُؤلُؤَةٌ وقالَ النّاسُ: إنَّها جَوزَةٌ، ما ضَرَّكَ وأنتَ تَعلَمُ أنَّها لُؤلُؤَةٌ. يا هِشامُ، ما بَعَثَ اللّهُ أنبِياءَهُ ورُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ لِيَعقِلوا عَنِ اللّهِ، فَأَحسَنُهُمُ استِجابَةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً لِلّهِ، وأعلَمُهُم بِأَمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، وأعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ.

امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هِشام بن حَكَم ـ: اى هشام! هر چيزى را نشانه اى است و نشانه خردمند، انديشه كردن است و نشانه انديشه كردن، سكوت است، و هر چيزى را مركبى است و مركب خردمند، فروتنى است. براى نادانى تو، همين بس كه كارى را كه از آن نهى شده اى، انجام دهى. اى هشام! اگر در دست تو گردويى بود و مردم گفتند: «در دست تو دُرّى است» و تو مى دانى گردوست، [سخن آنان] تو را سودى نمى بخشد، و اگر در دست تو دُرّى بود و مردم گفتند: «گردوست»، [از سخن آنان]آسيبى به تو نمى رسد، تا زمانى كه تو مى دانى كه دُرّ است. اى هشام! خداوند، پيامبران و رسولان را به سوى مردمْ مبعوث نكرد، مگر بدان جهت كه مردم از خداوند، خرد دريافت كنند [و از بينش الهى برخوردار گردند]. پس بهترين كسانى كه پيامبران را اجابت مى كنند،

۱.تحف العقول: ص 386، الكافي: ج 1 ص 16 ح 12 نحوه وفيه «دليل العقل» بدل «دليل العاقل» و «قليل العمل من العالم» بدل «قليل العمل من العاقل» وكلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 138 ح 30.
۲.در احاديث متعددى به موضوع «دريافت خِرد (عقل) از خداوند متعال» با جملاتى نظير «عقل عن اللّه»، «ليعقلوا عن اللّه»، «يعقل عن اللّه»، «لم يعقل عن اللّه» اشاره شده است. علاّمه مجلسى رحمه اللهدر بيان مقصود از اين جمله مى فرمايد: «عقل عن اللّه، أى حصل له معرفة ذاته وصفاته وأحكامه وشرايعه، أو أعطاه اللّه العقل، أو علم الاُمور بعلم ينتهى إلى اللّه بأن أخذه عن أنبياءه وحججه، اما بلا واسطة أو بواسطة، أو بلغ عقله إلى درجة يفيض اللّه علومه عليه بغير تعليم بشر؛ عقل عن اللّه، يعنى معرفت ذات و صفات و احكام شرع خداوندى برايش حاصل شد، و يا اين كه خداوند به وى خِرد عطا كرد، و يا اين كه به امور و حقايق از طريق پيامبران و حجّت هاى الهى و يا بدون واسطه آگاه گشت، و يا اين كه خِردش به آن جا رسيد كه خداوند بدون فراگيرى از انسانى، دانش هايش را به وى افاضه مى كند» (بحار الأنوار: ج 1 ص 138). با عنايت به آنچه در مقدمه اين بخش درباره معناى «عقل» در قرآن و احاديث اسلامى ذكر شد، مى توان گفت مقصود از «عقل»، نور و بينش و يا بصيرتى است كه انسان در پر تو آن، حق را از باطل تميز مى دهد، چنان كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهنقل شده است كه: «العقل نور فى القلب يفرق به بين الحق والباطل؛ خرد، نورى است در دل كه بدان، حق را از باطل جدا مى كند» (ر. ك: ح 2). همه انسان ها در ژرفاى وجود خود، از اين نور برخوردارند. انبياء الهى آمده اند تا با موانع شكوفايى نور خِرد در وجود انسان مبارزه كنند و زمينه پرورش آن را فراهم سازند، تا با شكوفا شدن عقل، انسان به نور علم دست يابد، چنان كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است: «ليس العلم بكثرة التعلّم. إنّما هو نور يقع في قلب مَن يريد اللّه تبارك وتعالى أن يهديه؛ دانش، به زياد آموختن نيست. همانا دانش، نورى است كه در دل هر كس كه خداوند متعال بخواهد او را هدايت كند، قرار مى گيرد» (ر. ك: ج 2 ح 1283). بنا بر اين، يكى از مهم ترين دلايل بعثت انبياى الهى، شكوفاسازى نيروى عقل در وجود انسان است، چنان كه امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ويثيروا لهم دفائن العقول؛ گنجينه هاى خِرد را برايشان آشكار مى سازد» (ر. ك: ح 240). به عبارت ديگر، انبياى الهى آمده اند تا زمينه دريافت نور خِرد را از خداوند متعال براى انسان فراهم سازند، چنان كه امام كاظم عليه السلام مى فرمايد: «ما بعث اللّه انبياءه ورسله إلى عباده إلاّ ليعقلوا عن اللّه؛ خداوند، رسولان و پيامبرانش را به سوى بندگان نفرستاد مگر بدان جهت كه بينش و بصيرت الهى پيدا كنند» (ر. ك: ح 162). بر اين پايه، مقصود از دريافت خِرد از خداوند متعال، شكوفا سازى خِرد فطرى (فطرت عقل) از طريق عمل به رهنمودهاى پيامبران و برخوردارى از بينش و بصيرت است و بدين سان مى توان «عقل» را در جمله «عَقَلَ عَنِ اللّه ِ»، به «برخوردارى از بصيرت الهى» تفسير كرد. با شكوفا شدن فطرت عقل و رسيدن انسان به نور علم و بصيرت الهى، حقيقت دنيا براى او آشكار مى گردد و لذا ـ چنان كه در روايت بالا آمده ـ كسى كه از خداوند خِرد دريافت كرد، نسبت به دنيا و اهل دنيا بى رغبت مى شود و نيز معرفت حقيقى نسبت به خداوند پيدا مى كند و چنين كسى خدا را در قضا و قَدَرش متّهم نمى نمايد و در روزى دادنش كُند نمى شمارد.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام الكاظم عليه‏السلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، مَن سَلَّطَ ثَلاثًا عَلى ثَلاثٍ فَكَأَنَّما أعانَ عَلى هَدمِ عَقلِهِ: مَن أظلَمَ نورَ تَفَكُّرِهِ بِطولِ أمَلِهِ، ومَحا طرائِفَ حِكمَتِهِ بِفُضولِ كَلامِهِ، وأطفَأَ نورَ عِبرَتِهِ بِشَهَواتِ نَفسِهِ، فَكَأَنَّما أعانَ هَواهُ عَلى هَدمِ عَقلِهِ، ومَن هَدَمَ عَقلَهُ أفسَدَ عَلَيهِ دينَهُ ودُنياهُ. ۱
امام كاظم عليه‏السلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! آن كه سه چيز را بر سه چيز مسلّط كند، بر نابودى خردش كمك كرده است: روشنى انديشه را با آرزوى دراز، تاريك كند؛ حكمت‏هاى نغز را با سخن گفتن بسيار، از بين ببرد؛ و روشنايى پندآموزى را با شهوات نفسانى، خاموش گرداند. [چنين كسى،] گويا هوسش را بر نابودى خرد خويش، يارى داده است، و آن كه خردش نابود شود، دين و دنيايش تباه مى‏گردد.
۱.الكافي: ج 1 ص 17 ح 12، تحف العقول: ص 386، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 34 كلّها عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 137 ح 30.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردعوامل بهشتی شدن +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ

امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس

۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ لَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ۱ ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. ۲
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان به هنگام تلاوت «در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه، او را نيايش مى كنند؛ مردانى كه نه تجارت، و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا، به خود مشغول نمى دارد» ـ: خداوند پاك و بلندمرتبه، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد. با ياد او دل هاى ناشنوا شنوا مى شوند و دل هاى نابينا بينا مى گردند و دل هاى ستيزه گر، رام مى شوند.
۱.النور: 36 و 37.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 122، غرر الحكم: ح 3573 ولم يذكر فيه الآية الشريفة، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
الإمام الحسين عليه السلامـ في المناجاةِ: اِجعَلِني اللّهُمَّ في حِرزِكَ وفي حِزبِكَ. بِبِاسمِ اللّهِ استَشفَيتُ، وبِاسمِ اللّهِ استَكفَيتُ، وعَلَى اللّهِ تَوَكَّلتُ، وبِهِ استَعَنتُ، وإلَيهِ استَعدَيتُ عَلى كُلِّ ظالِمٍ ظَلَمَ، وغاشِمٍ غَشَمَ، وطارِقٍ طَرَقَ، وزاجِرٍ زَجَرَ، «فَاللَّهُ خَيْرٌ حَـفِظًا وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِينَ» ۱. ۲
امام حسين عليه السلامـ در نيايش ـ: بار خدايا! مرا در پناه و در دسته خودت قرار ده. با «به نام خدا»، شفا مى جويم. با «به نام خدا» بندگى مى جويم و بر خدا توكّل مى كنم و از او كمك مى طلبم، و از او در برابر هر ستمگرى كه ستم كند و هر بيدادگرى كه بيداد كند و هر كوبنده اى كه بكوبد و هر بازدارنده اى كه باز دارد، يارى مى جويم «كه خدا بهترين نگهدار است و او مهربان ترينِ مهربانان است» .
۱.يوسف: 64.
۲.مُهَج الدعوات: ص 356، بحار الأنوار: ج 94 ص 374 ح 1.
الإمام الحسن عليه السلام:جاءَ نَفَرٌ مِنَ اليَهودِ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَسَأَلَهُ أعلَمُهُم فَقالَ لَهُ: أخبِرني عَن تَفسيرِ: سُبحانَ اللّهِ، وَالحَمدُ للّهِِ، ولا إلهَ إلَا اللّهُ، وَاللّهُ أكبَرُ. فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: عَلِمَ اللّهُ عز و جل أَنَّ بَني آدَمَ يَكذِبونَ عَلَى اللّهِ عز و جل، فَقالَ: «سُبحانَ اللّهِ»؛ بَراءَةً مِمّا يَقولونَ. وأمّا قَولُهُ: «الحَمدُ للّهِِ»؛ فَإِنَّهُ عَلِمَ أَنَّ العِبادَ لا يُؤَدّونَ شُكرَ نِعمَتِهِ فَحَمِدَ نَفسَهُ قَبلَ أن يَحمَدَهُ العِبادُ، وهُوَ أوَّلُ كَلامٍ، لَولا ذلِكَ لَما أنعَمَ اللّهُ تَعالى عَلى أحَدٍ بِنِعمَتِهِ. وقَولُهُ: «لا إلهَ إلَا اللّهُ» يَعني وَحدانِيَّتَهُ، لا يَقبَلُ الأَعمالَ إلّا بِها، وهِيَ

امام حسن عليه السلام:گروهى از يهود به نزد پيامبر خدا آمدند. داناترينِ آنان از ايشان سؤال كرد و گفت: مرا از معناى «پاكا خدا، و ستايشْ خداى را، و معبودى جز خدا نيست، و خدا بزرگ تر است (سبحانَ اللّهِ والحمدُ للّهِ ولا إله إلّا اللّهُ واللّهُ أكبرُ)» آگاه كن. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند عز و جل مى دانست كه آدمى زادگان بر خداوند عز و جل دروغ مى بندند. از اين رو فرمود: پاكا خدا!، براى تبرئه كردن خود از آنچه [در باره او]مى گويند. و اين كه فرمود: ستايش، خداى را به اين خاطر است كه مى دانست بندگان، نعمت هاى او را سپاس نمى گزارند. از اين رو، پيش از آن كه بندگان، او را سپاس گويند، خود، خويشتن را سپاس گفت، و اين، آغازينْ سخن است. اگر نبود اين سپاس گزارى، بى گمان، خداوند متعال، نعمت

۱.يونس: 10.
۲.الرحمن: 60.
۳.علل الشرائع: ص 251 ح 8 عن الحسن بن عبد اللّه عن آبائه، الأمالي للصدوق: ص 255 ح 279 عن الحسن بن عبد اللّه عن أبيه عن جدّه الحسن عليه السلام، الاختصاص: ص 34 عن الحسين بن عبد اللّه عن أبيه عن جدّه عن آبائه عن الإمام الحسين عليهم السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 9 ص 294 ح 5.
تفسير العيّاشي عن زيد الشحّام عن الإمام الصادق عليه السلام، قال:سَأَلتُهُ عَنِ التَّسبيحِ، فَقالَ: هُوَ اسمٌ مِن أسماءِ اللّهِ، ودَعوى أهلِ الجَنَّةِ. ۱
تفسير العيّاشىـ به نقل از زيد شحّام ـ: از امام صادق عليه السلام در باره تسبيح پرسيدم. فرمود: «[يادكردِ] نامى از نام هاى خدا (سبحان) و [نيز] نيايش اهل بهشت است». ۲
۱.تفسير العيّاشي: ج 2 ص 120 ح 9، بحار الأنوار: ج 93 ص 183 ح 22. قال العلّامة الطباطبائي قدس سره: مراده بالتسبيح قولنا: سبحان اللّه، ومعنى اسميّته دلالته على تنزيهه تعالى (الميزان في تفسير القرآن: ج 10 ص 20).
۲.علّامه طباطبايى قدس سره مى گويد: مراد امام عليه السلام از «تسبيح»، عبارت «سبحان اللّه» است، كه معناى اسمى آن، دلالت بر منزّه بودن خداوند متعال دارد.
الإمام عليّ عليه السلامـ فِي خُطبَةٍ لَهُ ـ: جَعَلَ اللّهُ العاقِبَةَ لِلتَّقوى، وَالجَنَّةَ لِأَهلِها مَأوىً، دُعاؤُهُم فيها أحسَنُ الدُّعاءِ «سُبْحَـنَكَ اللَّهُمَّ» ، دُعاؤُهُمُ المَولى عَلى ما آتاهُم «وَ ءَاخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» . ۱
امام على عليه السلامـ در يكى از خطبه هايش ـ: خداوند، فرجام را براى پرهيزگارى قرار داده است و بهشت را براى پرهيزگاران. نيايش آنان در بهشت، بهترين نيايش است: «پاكى تو، اى خداوند!». نيايششان به درگاه سَروَرشان براى آنچه به ايشان داده نيز اين است: «و واپسين نيايش آنان، اين است: ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است» .
۱.الكافي: ج 8 ص 173 ح 193 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 77 ص 350 ح 30.
الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ المُؤمِنَ لَيَكونُ لَهُ مِنَ الجِنانِ ما أحَبَّ وَاشتَهى، يَتَنَعَّمُ فيهِنَّ كَيفَ يَشاءُ، وإِذا أرادَ المُؤمِنُ شَيئا أَوِ اشتَهى إنَّما دَعواهُ فِيها إذا أرادَ أن يَقولَ: «سُبحانَكَ اللّهُمَّ»، فَإِذا قالَها تَبادَرَت إلَيهِ الخَدَمُ بِمَا اشتَهى مِن غَيرِ أن يَكونَ طَلَبَهُ مِنهُم أو أمَرَ بِهِ، وذلِكَ قَولُ اللّهِ عز و جل: «دَعْوَاهُمْ فِيهَا سُبْحَـنَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَـمٌ» يَعني الخُدّامَ، قالَ: «وَ ءَاخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» . ۱
امام باقر عليه السلام:براى مؤمن از باغ هاى بهشت، هر آنچه دوست بدارد و دلش بخواهد، خواهد بود و از آنها هر گونه كه بخواهد، بهره مند خواهد شد. هر گاه مؤمن، چيزى را اراده كند يا دلش بخواهد، سخنش در آن جا، در وقت خواستن آن چيز، اين است كه بگويد: «پاكى تو، اى خداوند!»، و چون اين جمله را بگويد، خدمتكاران، آنچه را كه هوس كرده است، برايش مى آورند، بدون اين كه آن چيز را از آنان طلبيده يا دستورش را داده باشد. خداوند عز و جل مى فرمايد: «نيايش آنان در آن جا پاكى تو، اى خداوند! است و درودشان در آن جا سلام است» ؛ يعنى [درود]خدمتكاران. مى فرمايد: «و واپسين نيايش آنان، اين است: ستايش، خداى را كه پروردگار جهانيان است» .
۱.الكافي: ج 8 ص 100 ح 69 عن محمّد بن إسحاق المدني، بحار الأنوار: ج 8 ص 161 ح 98.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أهلُ الجَنَّةِ. يُلهَمونَ التَّسبيحَ وَالتَّحميدَ كَما يُلهَمونَ النَّفَسَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشتيان،. همان گونه كه نَفَس كشيدن به آنان الهام مى شود، «سبحان اللّه» و «الحمد للّه» به ايشان الهام مى شود.
۱.سنن الدارمي: ج 2 ص 792 ح 2723، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 121 ح 14775 نحوه وكلاهما عن جابر، كنزالعمّال: ج 14 ص 469 ح 39294.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:«لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» تَمنَعُ العَبدَ مِن سَخَطِ اللّهِ ما لَم يُؤثِرُوا مَنفَعَةَ دُنياهُم عَلى دِينِهِم، فَإِذا فَعَلُوا ذلِكَ ـ ثُمَّ قالَ: «لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» ـ قالَ اللّهُ: كَذَبتُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:«لا إله إلّا اللّه»، بنده را از خشم خدا در امان مى دارد، تا زمانى كه منفعت دنيايشان را بر دينشان ترجيح ندهند؛ ولى اگر چنين كردند و سپس گفتند: «لا إله إلّا اللّه»، خداوند مى فرمايد: دروغ مى گوييد.
۱.مسند أبي يعلى: ج 4 ص 124 ح 4021، المطالب العالية: ج 3 ص 208 ح 3274 وليس فيه «منفعة»، شعب الإيمان: ج 7 ص 337 ح 10497 كلّها عن أنس، نوادر الاُصول: ج 2 ص 73 كلاهما نحوه، كنز العمّال: ج 1 ص 62 ح 221.
عيون أخبار الرضا بإسناده عن الحسين بن عليّ عن أبيه أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليهماالسلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قالَ اللّهُ عز و جل: قَسَمتُ فاتِحَةَ الكِتابِ بَيني وبَينَ عَبدي؛ فَنِصفُها لي ونِصفُها لِعَبدي، ولِعَبدي ما سَأَلَ. إذا قالَ العَبدُ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» قالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ: بَدَأَ عَبدي بِاسمي، وحَقٌّ عَلَيَّ أن اُتَمِّمَ لَهُ اُمورَهُ واُبارِكَ لَهُ في أحوالِهِ. فَإِذا قالَ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَــلَمِينَ» قالَ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ: حَمِدَني عَبدي وعَلِمَ أنَّ النِّعَمَ الَّتي لَهُ مِن عِندي، وأنَّ البَلايَا الَّتي دُفِعتْ عَنهُ فَبِطَولي ۱، اُشهِدُكُم أنّي اُضيفُ لَهُ إلى نِعَمِ الدُّنيا نِعَمَ الآخِرَةِ،

عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به سندش، از امام حسين، از امام على عليهماالسلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «خداوند عز و جلفرموده است كه سوره حمد را ميان خود و بنده ام قسمت كردم؛ نصفش براى من و نيمِ ديگر، از آنِ بنده من است و براى بنده ام، هر چه بخواهد، هست. چون بنده بگويد: «به نام خداوند بخشنده مهربان» ، خداى بزرگِ بِشْكوه مى فرمايد: بنده ام، با نام من آغاز كرد و بر من، حق دارد كه كارهايش را به پايان برسانم و در حالات مختلف، او را بركت بخشم. و چون بگويد: «ستايش، ويژه خداى جهانيان است» ، خداوند بزرگ بِشْكوه مى فرمايد: بنده ام، مرا ستود و دانست كه نعمت هاى نزد او از جانب من است و گرفتارى ها به فضل و قدرتِ من از او دور شده است. گواهتان مى گيرم كه نعمت هاى آخرت را نيز بر نعمت هاى دنيايش مى افزايم و

۱.الطَّوْلُ: الفَضلُ والقُدرَةُ والغِنى (تاج العروس: ج 15 ص 447 «طول»).
۲.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 300 ح 59، الأمالي للصدوق: ص 239 ح 253 ـ 254 كلاهما عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار عن الإمام العسكري عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 92 ص 226 ح 3 وراجع: التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 58 ح 30.
۳.سوره فاتحه را از اين رو «سبع المثانى» ناميده اند كه [مَثانى به معناى «آيه» و] اين سوره شامل «هفت آيه» است و اين، يعنى بسمله جزئى از آن است، و مثانى [به معناى «دوتايى»] به اعتبار تكرار آن در نمازهاى پنجگانه بر آن اطلاق شده است، يا آن را مثانى [به معناى «ثنا»] ناميده اند به جهت اين كه شامل حمد و ثناى الهى است.
المحاسن عن إسحاق بن جرير الجريري عن رجل من أهل بيته عن أبي عبد اللّه عليه السلام:لَمّا شَيَّعَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام أبا ذَرٍّ رحمه الله، وشَيَّعَهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام، وعَقيلُ بنُ أبي طالِبٍ، وعَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ، وعَمّارُ بنُ ياسِرٍ عَلَيهِم سَلامُ اللّهِ، قالَ لَهُم أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: وَدِّعوا أخاكُم، فَإِنَّهُ لابُدَّ لِلشّاخِصِ ۱ مِن أن يَمضِيَ ولِلمُشَيِّعِ مِن أن يَرجِعَ. فَتَكَلَّمَ كُلُّ رَجُلٍ مِنهُم عَلى حِيالِهِ. فَقالَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام: رَحِمَكَ اللّهُ يا أباذَرٍّ، إنَ القَومَ إنَّمَا امتَهَنوكَ بِالبَلاءِ لِأَنَّكَ مَنَعتَهُم دينَكَ فَمَنَعوكَ دُنياهُم، فَما أحوَجَكَ غَدا إلى مامَنَعتَهُم، وأغناكَ عَمّامَنَعوكَ!

المحاسنـ به نقل از اسحاق بن جرير جريرى، از مردى از خاندانش، از امام صادق عليه السلام ـ: هنگامى كه اميرمؤمنان و حسن و حسين عليهم السلام و عقيل بن ابى طالب و عبد اللّه بن جعفر و عمّار بن ياسر ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ ابو ذر را بدرقه كردند، اميرمؤمنان به آنان فرمود: «با برادرتان خداحافظى كنيد كه مسافر، بايد برود و بدرقه كننده، بايد بازگردد». هر يك از آنان از جانب خود، چيزى گفت. امام حسين عليه السلام فرمود: «اى ابو ذر، خدايت رحمت كند! اين جماعت، تو را با گرفتارى، خوار داشتند؛ زيرا تو ايشان را از تعرّض به دينت باز داشتى و آنان هم تو را از دنيايشان باز داشتند و فردا روز، چه پُرنيازى به آنچه از ايشان باز داشتى و چه بى نيازى از آنچه تو را باز داشتند!». ابو ذر گفت: اى اهل بيت، خدايتان رحمت

۱.شَخَصَ: إذا خرج من موضع إلى غيره (المصباح المنير: ص 306 «شخص»).
۲.الشَّجَنُ: الحاجة. والشَّجَنُ: الحُزن (الصحاح: ج 5 ص 2143 «شجن»).
۳.المحاسن: ج 2 ص 94 ح 1247، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 275 ح 2428، مكارم الأخلاق: ج 1 ص 530 ح 1843 كلاهما من دون إسنادٍ إلى المعصوم، بحار الأنوار: ج 76 ص 280 ح 3.
شرح نهج البلاغة عن ابن عبّاس:لَمّا اُخرِجَ أبو ذَرٍّ إلَى الرَّبَذَةِ ۱، أمَرَ عُثمانُ فَنودِيَ فِي النّاسِ ألاّ يُكَلِّمَ أحَدٌ أبا ذَرٍّ ولا يُشَيِّعَهُ، وأمَرَ مَروانَ بنَ الحَكَمِ أن يَخرُجَ بِهِ. فَخَرَجَ بِهِ، وتَحاماهُ النّاسُ إلاّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام وعَقيلاً أخاهُ، وحَسَنا وحُسَينا عليهماالسلام، وعَمّارا؛ فَإِنَّهُم خَرَجوا مَعَهُ يُشَيِّعونَهُ. فَجَعَلَ الحَسَنُ عليه السلام يُكَلِّمُ أبا ذَرٍّ، فَقالَ لَهُ مَروانُ: إيها يا حَسَنُ! ألا تَعلَمُ أنَّ أميرَ المُؤمِنينَ قَد نَهى عَن كَلامِ هذَا الرَّجُلِ؟! فَإِن كُنتَ لا تَعلَمُ فَاعلَم ذلِكَ. فَحَمَلَ عَلِيٌّ عليه السلام عَلى مَروانَ، فَضَرَبَ بِالسَّوطِ بَينَ اُذُنَي راحِلَتِهِ، وقالَ: تَنَحَّ لَحاكَ ۲ اللّهُ إلَى

شرح نهج البلاغةـ به نقل از ابن عبّاس ـ: چون ابو ذر به رَبَذه ۴ تبعيد شد، عثمان فرمان داد كه در ميان مردم ندا دهند: هيچ كس با ابو ذر سخن نگويد و به بدرقه اش نرود، و فرمان داد كه مروان بن حكم با او برود. مروان با او خارج شد و مردم هم از او دورى گزيدند، جز على بن ابى طالب عليه السلام و برادرش عقيل و حسن و حسين عليهم السلام و عمّار كه آنان با او بيرون آمدند و بدرقه اش كردند. حسن عليه السلام با ابو ذر به گفتگو پرداخت كه مروان به او گفت: اى حسن! باز ايست. آيا نمى دانى كه فرمان رواى مؤمنان (عثمان) از گفتگو با اين مرد، نهى كرده است؟ اگر نمى دانستى، بدان. على عليه السلام به مروان هجوم بُرد و با تازيانه به ميان دو گوش مَركبش زد و فرمود: «دور شو، خدايت به آتش ببرد!». مروان، خشمناك به نزد عثمان

۱.الرَّبذَةُ: من قرى المدينة على ثلاثة أيّام، وبهذا الموضع قبر أبي ذرّ الغفاري (معجم البلدان: ج 3 ص 24).
۲.لَحَاهُ اللّه ُ: أي قبّحه ولعنه (الصحاح: ج 6 ص 2481 «لحى»).
۳.شرح نهج البلاغة: ج 8 ص 252؛ الكافي: ج 8 ص 207 ح 251 عن أبي جعفر الخثعمي نحوه، بحار الأنوار: ج 22 ص 412.
۴.رَبَذه، از روستاهاى مدينه به فاصله سه روز راه از آن، و اكنون، مدفن ابو ذر غفارى است.
عنه عليه السلام:إنّ مِن أبغَضِ الرِّجالِ إلَى اللّهِ تعالى لَعَبدا وَكَلَهُ إلى نفسِهِ، جائرا عن قَصدِ السَّبيلِ، سائرا بِغيرِ دَليلٍ، إن دُعِيَ إلى حَرثِ الدنيا عَمِلَ، وإن دُعِيَ إلى حَرثِ الآخِرَةِ كَسِلَ ۱.
امام على عليه السلام:از منفورترين مردان نزد خداى متعال، بنده اى است كه خداوند او را به خودش واگذاشته است، به نحوى كه از راه راست منحرف شده، بى رهنما راه مى سپُرَد. اگر به كِشته دنيايش بخوانند، كار مى كند و اگر به كِشته آخرت (عمل صالح و پاداش اخروى) فرايش خوانند، تنبلى نشان مى دهد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 103.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردتنبلی +2 مورد دیگر
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:ـ أو اُبغِضُ لِلرَّجُلِ ـإنّي لاَُبغِضُ الرَّجُلَ أن يَكونَ كَسلانا عن أمرِ دُنياهُ، وَمَن كَسِلَ عَن أمرِ دُنياهُ فَهُوَ عَن أمرِ آخِرَتِهِ أكسَلُ ۱.
امام باقر عليه السلام:من نفرت دارم از كسى كه در كار دنيايش تنبل باشد. هر كه در كار دنيايش تنبل باشد، در كار آخرتش تنبل تر است.
۱.الكافي: 5 / 85 / 4.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردتنبلی +2 مورد دیگر
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:الدُّعاءُ سِلاحُ المُؤمِنِ وَعَمودُ الدّينِ وَنورُ السَّماواتِ وَالأرضِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دعا، سلاح مؤمن، ستون دين، و نور آسمانها و زمين است.
۱.الكافي: 2 / 468 / 1.
عنـه صلى الله عليه و آله:ألا أدُلُّكُم عَلى سِلاحٍ يُنجِيكُم مِن أَعدائِكُم، وَيُدِرُّ أرزاقَكُم؟ قالوا: بَلى يا رَسولَ اللّهِ. قالَ: تَدعونَ رَبَّكُم بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ؛ فَإنّ سِلاحَ المُؤمِنِ الدُّعاءُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:«آيا سلاحى را به شما نشان دهم كه از دشمنان نجاتتان مى دهد و روزى تان را زياد مى كند؟». گفتند: آرى، اى پيامبر خدا. فرمود: «شب و روز، پروردگارتان را بخوانيد؛ زيرا كه سلاح مؤمن، دعاست».
۱.مكارم الأخلاق: 2 / 8 / 1980.
عنه صلى الله عليه و آله ـ لَمّا سُئلَ عَنِ الدُّعاءِ الأفضَلِ ـ:تَسألُ رَبَّكَ العَفوَ وَالعافِيَةَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. ثُمّ أتاهُ مِنَ الغَدِ فقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أيُّ الدُّعاءِ أفضلُ؟ قالَ: تَسألُ رَبَّكَ العَفوَ وَالعافِيَةَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ. ثُمّ أتاهُ اليَومَ الثالثَ فقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أيُّ الدُّعاءِ أفضلُ؟ قالَ: تَسألُ رَبَّكَ العَفوَ وَالعافِيَةَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ؛ فَإنَّكَ إذا اُعطيتَهُما فِي الدُّنيا ثُمَّ أعطيتَهُما فِي الآخِرَةِ فقَد أفلَحتَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ به اين سؤال كه: بهترين دعا چيست، فرمود: ـ«اين است كه از پروردگارت بخشايش و عافيت در دنيا و آخرت را طلب كنى». روز بعد، همان پرسنده آمد و پرسيد: اى پيامبر خدا! بهترين دعا چيست؟ فرمود: «اينكه از پروردگارت بخشايش و عافيت در دين و دنيا و آخرت را طلب كنى». روز سوم آمد و پرسيد: اى پيامبر خدا! بهترين دعا چيست؟ فرمود: «اينكه از پروردگارت بخشايش و عافيت بخواهى؛ زيرا اگر بخشايش و عافيت در دنيا به تو داده شود و در آخرت نيز اين دو به تو عطا گردد، بى گمان، رستگار شده اى».
۱.مسند ابن حنبل: 4 / 256 / 12293.
الكافي عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام:إنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ: «إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ» ۱ قالَ: هُوَ الدُّعاءُ، وَأفضَلُ العِبادَةِ الدُّعاءُ. قُلتُ: «إِنَّ إِبْرَ هِيمَ لَأَوَّ هٌ حَلِيمٌ» ۲؟ قال: الأوَّاهُ هُوَ الدَّعّاءُ. ۳
الكافى ـ به نقل از زراره از امام باقر عليه السلام ـ:خداوند عز و جلمى فرمايد: «آنان كه ازعبادت من تكبّر مى ورزند، به زودى خوار و سرافكنده، وارد جهنّم مى شوند» . حضرت فرمود: «منظور از عبادت، دعاست. دعا برترين عبادت است». گفتم: مقصود از «اَوّاه» در آيه «همانا ابراهيم، اَوّاه و شكيبا بود»، چيست؟ حضرت فرمود: «اوّاه، يعنى كسى كه بسيار دعا كند».
۱.غافر: 60.
۲.التوبة: 114.
۳.الكافي: 2 / 466 / 1.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۷